محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4624
تاريخ الطبرى ( فارسي )
آنجا قيام كنند و كار خويش را نمودار كنند . داود گفت : « اى ابو العباس ، به كوفه مىروى در صورتى كه پير بنى مروان ، مروان بن محمد با مردم شام و جزيره در حران است و ناظر عراق است . پير عرب ، يزيد ابن عمر بن هبيره نيز با نيروى عمدهء عرب در عراق است ! » ابو الغنائم [ 1 ] گفت : « هر كه به زندگى دلبسته باشد ذليل شود ، و شعر اعشى را به تمثيل خواند به اين مضمون : از مرگى كه قرين زبونى نباشد « و جان ، كوشش خويش را كرده باشد « چه باك ! » راوى گويد : داود به موسى پسر خويش نگريست و گفت : « به خدا پسر عمويت راست گفت ، با وى مىرويم كه يا با عزت زندگى كنيم ، يا محترمانه بميريم . » گويد : عيسى بن موسى وقتى برون شدن آنها را از حميمه به آهنگ كوفه ياد مىكرد مىگفت : « آن گروه چهارده نفرى كه از خانهء خويش و از نزد كسانشان به طلب هدفهاى ما برون شدند ، همت بلند و جانهاى بزرگ و دلهاى قوى داشتند . » سخن از باقيماندهء خبر حوادثى كه به سال صد و سى و دوم بود . اكمال سخن در بارهء سبب بيعت با ابو العباس ، عبد الله بن على ، و كار وى ابو جعفر گويد : از پيش آنچه را راويان در بارهء ابو العباس آوردهاند ياد كرديم و اينك آنچه را در بارهء كار وى و ابو سلمه و اينكه چگونه خلافت به ابو العباس رسيد آوردهاند ياد مىكنيم ، از اين قرار كه وقتى ابو سلمه خبر يافت كه مروان بن -
--> [ 1 ] در متن ، چاپ اروپا و قاهره ، چنين است اما مطمئنا ابو العباس درست است . م .